<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>منِ من(:</title>
	<link>https://maneman.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://maneman.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>و این منم
زنی تنها
در آستانه‌ی فصلی سرد.</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sun, 16 Aug 2026 12:35:21 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>آن شب در چشمانت ستاره می‌دیدم</title>
				<link>https://maneman.blogix.ir/post/3</link>
				<description><![CDATA[<p>همان شبی که برقِ نگاهت، چشمانِ مرا هم روشن کرد. آسمانی بود در چشمانت:</p><p>شب و ماه و ستاره</p><p>و چه زیبا می‌خندیدی</p><p>نمیدانم چه شد، ولی لحظه‌ای ترسیدم</p><p>ترسیدم از حسی که کودکانه و پاک شکوفه می‌زد در قلبم.</p><p>نمیدانم چه شد، اما برق چشمانت زمان و مکان را از من گرفت.</p><p>حتی خود را در کنار تو از یاد بردم.</p><p>و تو اما، چه زیبا می‌خندیدی!</p><p>و من چقدر می‌دانستم که نمی‌ماند.</p><p>چقدر می‌دانستم که این لحظه ابدی نیست.</p><p>بی‌دلیل نیست که می‌گویند از هرچه بترسی سرت می‌آید.</p><p>سر من هم آمد.</p><p>کاش آن لحظه کمی، کمی طولانی‌تر بود...</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 12:35:21 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://maneman.blogix.ir/post/3/comment</comments>
				<dc:creator>رها</dc:creator>
				<guid>https://maneman.blogix.ir/post/3</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>《 نقطه‌ی آغاز من》</title>
				<link>https://maneman.blogix.ir/post/2</link>
				<description><![CDATA[<p> </p><p> به‌یاد می‌آورم؛ به یاد می‌آورم غروب‌هایی را که با بی‌رحمی از قبرستان رویایمان گذشتند؛ رویاهایی که بی‌جان‌تر از همیشه، تنها نگاه کردند و این سکوتی مظلوم مرا هراسانده که از فرط آن، چه چیزی برخواهد خاست؟ هجوم بی‌وقفه‌ی افکار، قلم را گیج می‌کند و این شب‌ها، این شب‌های لعنتی، گویی هذیان‌وار حقایقی زهرآگین را به زور در حلقومت می‌چپانند.</p><p> مغزم سعی در خفه‌کردن فریاد بی‌وقفه قلبی را دارد که سال‌ها ساکت مانده و امشب، انگار امشب نمی‌تواند خود را مهار کند.</p><p> کنون من می‌مانم و قلمی خاک‌خورده و صدایی نشنیده و گوش‌هایی انباشته. من می‌مانم و عشقی سرکوب‌شده، عشقی دفن‌شده زیر خروارها روحی بزدل.</p><p> آیا می‌توانم خود را ببخشم؟ آیا می‌توانم کسی را ببخشم که تمام زندگیش برای خودش نبود؟</p><p> و اما نقطه‌ی آغاز من اینجاست. در این مکان، در این لحظه، در اعماق تاریکی. اینجاست نقطهٔ آغاز من! جایی که عقل و جنون در درون پیکار می‌کنند و تنم این درد را با پوست و استخون می‌کشد. و من می‌مانم با قلبی که ققنوس‌وار می‌تپد هنوز، زیر تلی از خاکستر.</p><p> </p><p>#دل_نوشت🖤</p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 04:21:38 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://maneman.blogix.ir/post/2/comment</comments>
				<dc:creator>رها</dc:creator>
				<guid>https://maneman.blogix.ir/post/2</guid>
				<slash:comments>4</slash:comments>
			</item><item>
				<title>ساخت وبلاگ انجام شد</title>
				<link>https://maneman.blogix.ir/post/1</link>
				<description>&lt;img src=&#039;https://blogix.ir/assets/img/wellcome.webp&#039;/&gt;&lt;br/&gt;<![CDATA[.: به بلاگیکس خوش آمدید :.]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 04:01:00 +0330</pubDate>
				<media:content medium='image' url='https://blogix.ir/assets/img/wellcome.webp' />
				<comments>https://maneman.blogix.ir/post/1/comment</comments>
				<dc:creator>رها</dc:creator>
				<guid>https://maneman.blogix.ir/post/1</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>